
آینه عیب نما، نگاهی به دوران صفوی نوشته علی جلال پور
در این مجموعه توصیف زندگی و حوادث پشت پردهی حاکمان صفوی بر دیگر مطالب غلبه دارد. مهمترین وجه تمایز دولت صفوی نسبت به ادوار دیگر ایجاد حکومتی متمرکز با تسلط عقاید شیعه صفوی و آثار طولانی آن بر آداب و سنن تا عصر حاضر میباشد. اگر حکومت صفوی را در خارج از پوستهی مذهبی آن در نظر گیریم دیگر هیچ تفاوتی با حکومتهای ما قبل خود نخواهد داشت. یکی از ویژگیهای مشترک شاهان صفوی با حاکمان مستبد دیگر دارا بودن صفات خودخواهی و خود محوری توأم با بی رحمی و خونریزی آنان میباشد و در این زمینه حتی شاهان صفوی و به خصوص در نیمهی اول آن دست برتر نیز داشتهاند. حاکمان هر عصری اهداف توسعه طلبانهی خود را با تبلیغات و بهانههای مختلف در هم آمیخته و به اجرای آن پرداختهاند و در مورد اعمال شاهان صفوی نیز توجیه و تفسیر مذهبی بر هر چیز دیگر غلبه دارد. دیدگاه و ارزیابی مورخان نسبت به دوران صفویه متفاوت است. برخی ظهور آن را در کنار چهار امپراتوری تاریخ ایران و به خصوص بعد از اسلام ستوده و برخی آثار باقیماندهی آن را مخربتر از حملات ترکها دانستهاند. با توجه به تمام ابهامات و نواقصی که در متون تاریخ صفوی وجود دارد بر این نکته میتوان یقین داشت که تمام آن تغییر و تحوّلات هیچ گاه در زندگی و آسایش تودههای مردم به وجود نیاورده و همیشه چون مرغ خانگی در عزا و عروسی از آنان استفاده کردهاند. دکتر جهانبخش ثواقب در باره اهمیّت ظهور دولت صفویه مینویسد: «ظهور حکومت صفوی در صحنهی تاریخ ایران پس از قرنها گسیختگی قومی و فرهنگی و اداری باید حادثه تاریخی با اهمیتی تلقی شود. صفویان بنیانگذاری دولت مستقلی شدند که پس از دورههای طولانی حکومت ترکان سلجوقی، ایلخانان، تیموریان، حکومتهای ترکمان و دولتهای بسیار کوچک و بزرگ محلی در چارچوب مرزهای شناخته شده تاریخی پدیدار شد؛ این دولت در عین حال که از میراث حکومتهای ترک بهره گرفت در محدودهی جغرافیای حاکمیّت خود نیز با برقراری مذهب رسمی و ایجاد یک نظام اداری و سیاسی متمرکز امکاناتی را فراهم ساخت تا ابتکارات و خلاقیتهای هنری و فرهنگی و استعدادهای ساکنین این سرزمین در اختیار یک نظام نوین قرار گرفته و هویت خود را باز یابند. تلاش بی امان دولتهای عثمانی و اوزبک برای انهدام حکومت نوپای صفوی دلیلی بر حسّاسیت آنهاست به موجودیّت مستقل آن محسوب میشود. پیدایش دولت صفوی آغاز عصری است که ایران به عنوان یک قدرت مستقل در روابط بینالمللی ظاهر شد و بازرگانی گسترده خارجی بر شکوفایی اقتصادی داخلی آن افزود. حکومت صفوی را باید سرآغاز دورانی دانست که بنیادهای مذهبی، سیاسی و دیوانی آن حتی پس از سقوط نیز همچنان ادامه یافت و به صورت الگویی برای دولتهای بعدی باقی ماند.»[1] در هر صورت دولت صفوی نیز همانند بسیاری از حکومتهای دیگر از بذر گذشتههای دوران مغول و تیمور سر برآورد و توسط بازماندگان خانقاه اردبیل شیخ جنید و شیخ حیدر در مناطق آناتولی و آذربایجان با تحولات سیاسی و عقیدتی بکتاشیه آبیاری گردید. شیخ جنید پس از آن که به آناتولی رفت هواداران همسو با عقایدش را در اطراف خود دید و تصمیم گرفت که دستار درویشی را به عشق یافتن تاج خسروی به کناری نهد. در ایرانِ آن زمان هر یک از قبایل به صورت ملوکالطوایفی در نواحی مختلف ادعای حکومت داشتند و از طرف غرب امپراتوری تازه نفس عثمانی روز به روز بر متصرفات قلمرو خود میافزود و از طرف شرق ازبکان بر خراسان مستولی شده و حمله به نواحی دیگر و تصرّف آن را در سر داشتند. در چنین شرایطی شاه اسماعیل جوان با کمک قزلباشان حکومتهای ملوکالطوایفی را که از صدر اسلام در ایران شکل گرفته بود، بر انداخت و حکومت مقتدر و متمرکز صفوی را بنیان نهاد. در چگونگی تأسیس حکومت و اقدامات شاه اسماعیل و قزلباشان اگر تصوّر کنیم که احساسات ملی و اشتیاق به تجدید عظمت باستانی ایران در افکار آنان نقش داشته است قطعاً به خطا رفتهایم. از همان ابتدا اشتیاق شیخ جنید و شیخ حیدر در جهت کسب قدرت از مسیر مذهب عبور کرده و سپس اقدامات شاه اسماعیل و قزلباشان برای انتقام گیری باعث گسترش فعالیّتهای آنان بوده است. آنها با استفاده از موقعیت سیاسی و بهره گیری از اختلافات مذهبی که در منطقهی آناتولی شدت گرفته بود خود را از جانب خدا و ائمّه مأمور احیای تشیع معرّفی کرده و با کشتن و قتلهای بی شمار حکومت صفوی را پایه گذاری کردند. هیچ گاه آثار و نتایجی را که مورخان بعد از تأسیس دولت صفوی برداشت و تفسیر میکنند مدّ نظر قزلباشان اوّلیه نبوده است و به طور کلی میتوان گفت که آنان از ایران و تاریخش اطلاعی نداشتهاند. به یقین مهمترین نیروی محرّکهی قزلباشان نیروی مذهب بوده و همان گونه که استفاده از مذهب باعث به حرکت درآوردن سریع احساسات مردم میگردد به همان نسبت نیز اگر بد عمل کرد باعث تخریب خواهد شد و عملکرد اواخر حکومت صفوی نشانی بر این ادّعا میباشد. شاهان صفوی برای مشروعیت بخشیدن حکومت، نیای خود را به امام موسی کاظم و علی بن ابی طالب رسانیدهاند. آنان خود را نایب امام زمان معرّفی کرده و خواهان اطاعت کامل از دارندگان عناوین ظلالله و مرشد کامل بودهاند. در این سیستم، پادشاهان به کودکانی تبدیل شده بودند که فقط باید به میل ایشان سخن گفت، وگرنه هر شخص و مقامی مورد ملامت قرار خواهد گرفت. برای ترویج این عقاید تمام مورّخان و مبلغان و نویسندگان و شاعران موظف بودند که بر حول و محور این برنامه نوشته و آثار خود را به نمایش بگذارند و حتی در صورت لزوم و رفع تنگناها متوسّل به خواب دیدنها شوند و در نتیجهی این معضلات بود که عدّهی زیادی مجبور به ترک وطن گردیدند. درست است که حاکمان صفوی دولتی واحد را به وجود آوردند و حتی مرزهای آن در زمان شاه عباس اول به حدود ساسانیان رسید و باعث استقلال ایران در مقابل عثمانیان و ازبکان شدند، ولی با غوطه ور شدن در فساد و عیاشی و خرافات از پیدایش و ظهور آثاری که موجب بقا و پیشرفت این کشور در مقایسه با اروپائیان باشد، اقدامی نکرده و فرهنگ ایرانی را تضعیف ساختند. لازم به ذکر است که مرزهای امروز ایران مدیون خدمات نادرشاه افشار و آقا محمّد خان قاجار میباشد.
[1] - تاریخ نگاری عصر صفویه و شناخت منابع و مآخذ، تألیف دکتر جهانبخش ثواقب، انتشارات نوید شیراز، 1380، ص 770
برای آشنایی بیشتر به عمق افکار دست پروردگان حرمسراهای صفوی میتوان به سفرنامهی اروپائیان چون شاردن و کِمپفر و غیره مراجعه کرد. نا آگاهی و بی توجهی شاهان صفوی نسبت به دست آوردهای علمی امر عجیبی نیست زیرا فتحعلی شاه قاجار در قرنهای بعد از آن هم در گمان سوراخ کردن زمین برای رسیدن به ینگهی دنیا بود. کمپفر در صفحه 59 سفرنامه خود از تقدیم هدیهای استثنایی توسط فرانسوا پیکه برای شاه سلیمان سخن میگوید و رفتار پادشاه تأسّف انگیز است. آن هدیه حرکت و وضع ستارهها را طبق نظریهی کپرنیکی نشان میداد ولی به دلیل آن که از جنس طلا نبود مورد توجه واقع نگردید و شاه سلیمان دستور داد این شاهکار هنری را که قیمتش غیر قابل تخمین بود از پیشش ببرند. دیری نگذشت که آن را به اطاق یکی از قلاع اصفهان که در آن جا اسلحهی کهنه و سایر اشیاء بی فایدهی مستعمل را نگهداری میکنند، منتقل کردند. از یک قرن پیش تمام هدایای سفرای خارجی را به این جا میآوردند که در بین آنها اشیاء نادر و فوقالعاده فراوان یافته میشد. این اشیاء در این جا به روی هم افتادهاند و گویا غبار و بید و زنگ زدگی به جان آنها افتاده است. سرنوشت ساعتی هم که ما آن را جزو هدایای پادشاه سوئد تقدیم کردیم و روزگاری از طرف شهر نورمبرگ به گوستاو آدولف پیروز هدیه شده بود به همین منوال بود. در قضاوت این گونه رفتار پادشاهان نباید تندروی کرد زیرا اکثر شاهزادگان صفوی تربیت شده و پرورش یافتهی حرمسراها میباشند. آنان در حقیقت شاهزادگان نگونبختی بودند که تا هنگام پادشاهی در زندانی به نام حرمسرا رشد کرده و تنها از آموزش خواجه سرایان بهره میبردهاند. در اواخر حکومت صفوی اغلب فرزندان ذکور پادشاه به هنگام تولد کشته میشدند و باقی نیز هیچ امیدی به حیات خود نداشتند زیرا هر لحظه امکان داشت که با توطئهی قزلباشان و حرمسرایان مورد غضب پادشاه قرار گرفته و مشمول فرزندکشیها شوند. افرادی که بعد از شاه عباس اول با تأیید شورای حرمسرا به پادشاهی رسیدهاند از وضع زندگی و آیندهی خود آگاهی نداشتند و پیام آوران را مأموران قتل تصور میکردند. در این دوران سرنوشت ساز مغز شاهزادگان را با انبوهی از افسانههای بی معنی و خرافات پر میکردند و از آشنایی آنان با اصول مملکت داری خبری نبود. پس از آن که شاهزادهای به طور مستقیم از حرمسرا بر تخت پادشاهی مینشست گروههای متعدّد درباری برای حفظ مقام و منافع خود دست به کار میشدند تا مبادا مغضوب بت جدید و تامالاختیار واقع گردند. به عنوان مثال یکی از اقدامات ثابت و پایدار حاکمان نواحی کشور ارائهی خدمات جنسی و توسعهی حرمسرای وی بود. در این میان تنها مردم عادی بودند که در اثر جهل و نا آگاهی مقام پادشاهی را به منزلهی ظلاللهی مینگریستند و با دنیایی از بی خبری و خرافات برای رفع مشکلات و امراض به زیارت تکّهای از لباس و مصرف باقیماندهی غذای مرشد کامل توسّل میجستند. در آن سیستم استبدادی تمام وزیران و اولیاء امور در مقابل اوامر پادشاه از قدرتی برخوردار نبودند و گاه در نیمهی راه از سمت خود معزول میشدند. آن چه که بر رأی و نظر سلاطین صفوی تأثیر داشت دیدگاه منجّمان و رمّالان و به خصوص شورای خواجه سرایان بوده است.
بر اساس روایات ذکر شده میتوان ادّعا کرد که تا چه میزان تجزیه و تحلیل حکومت صفوی و اهمیت آن در تاریخ ایران ضروری به نظر میرسد زیرا بیانگر و راهگشای بسیاری از علل عقب ماندگیهای ایران خواهد بود. این حکومت آمیختهای از ایمان، شرافت ملی، نیرنگ و فریب و ظلم و ستمهای وارده و بیانگر حوادث پشت پرده در ادوار تاریخ ایران قبل و یا بعد از اسلام میباشد. به طور کلی میتوان گفت که آشنایی با این مقطع از تاریخ بر هر ایرانی واجب است. اهمیّت این حکومت منحصر به دو قرن و نیم استقرار بر ایران نیست زیرا آثار معنوی و عملکرد آن بعد از سقوط نیز از جایگاه مهمی در افکار مردم برخوردار بوده و هنوز هم وجود دارد. آثار اختلافات مذهبی و حتی جنگهای آن بر دوران بعد از خود نیز سایه افکنده است و به عنوان مثال میتوان به جنگ چالدران و عواقب آن اشاره کرد که سر آغاز جنگهای طولانی 400 ساله و حتی عصر حاضر میباشیم.